نقطه ضعف زنها
... بدترین نقطه ضعف یک زن دوست داشته شدن است ، نیازش به یک جفت گوش شنوا و یک جفت بازویی که مدام بغلش کنند و در آن گرمی آغوش بزرگترین دروغها را به او بگویند تا او ساده انگارانه آنها را باور کند ، زنها دوست دارند این دروغهای مردانه را و به همین سبب آسیب پذیرند ، کاش زبانی این بین بود که حداقل کمتر درو...
زبان ملل ...
... من به زبان همه ی ملت ها ، به زبان نگاه می گویم ، نازنینم دوستت دارم ...
دعا ...
... نازنینم، می ترسم از آن روز که در دل شب من دعایت کنم و تو آمین به شعر رقیب گویی ...
همراهی ...
... نازنینم ، من می خواهم با تو فقط راه بروم ، مقصد فانی آرزوی من نیست ، با من همراه شو که لذت همراهی تو ماندنی ست ...
نقطه ضعف زنها ....
... بدترین نقطه ضعف یک زن دوست داشته شدن است ، نیازش به یک جفت گوش شنوا و یک جفت بازویی که مدام بغلش کنند و در آن گرمی آغوش بزرگترین دروغها را به او بگویند تا او ساده انگارانه آنها را باور کند ، زنها دوست دارند این دروغهای مردانه را و به همین سبب آسیب پذیرند ، کاش زبانی این بین بود که حداقل کمتر درو...
بوسه ی وداع ....
... من هر روز با آینه داغ می کنم دلم را، با یاد آن بوسه ی وداع که بر لبم شعله ی حسرت افروخت ، من حسرت یخ زده ی خنده هایت را هر روز با نفسم گرم می کنم شاید زنده شود خاطراتت مرده ی خنده هایت ....
آرامش ....
... تو بدنبال کدام معجزه ای ، معجزه ای بیشتر از آرامش میان آغوشم !!!؟؟؟؟ ....
عشق من به تو ....
... عشق من به تو مانند جنینی بود که در بوجودآمدنش دخالتی نداشت ، هرچه بود تو بودی و بس ، اما بعد از تو حق نفس کشیدن داشت ....
مرغ سحر....
.... سرود جاودان مرغ سحر را گربه ی همسایه درید کاش می دانست آن خطاکار که امید صبح فردای مرا او درید خانه ی من بی نای و نوای مرغ سحرم هیچ شده کاش که او می دانست عشق دل انگیز صبح سحرم را بی رحمانه درید .....برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه
صدای ضجه ....
..... همه ی راه را تنها رفته ام بی تو ، بی کس تو بگو ، کجای این قصه جامانده ای مهربانم که حتی صدای ضجه هایم به گوشت نمی رسد .....برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه
اسیر.....
.... من نه وکیل جرم چشمان خود هستم نه قاضی لغزشهای دل تو من اسیرم ، گرفتارکنج دیوارهای دل شهرم شهره ی بی نامی ام و در پی نام تو می گردم...... برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه
اکسیر ....
.... به صد پنجره گر مشت زنم بر دامن هر رهرو بیگانه ی بی خانه ای چنگ زنم هر آینه تصویر تو جویم که تو درمان منی درشب و بیماری و بی حالی و بیداری تنها اکسیر شفایی .....برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه
مصلحت ...
.... مصلحت آن نیست که میان من و تو یک مشت دروغ باشد مصلحت آنست که بین من و تو یک تار مو فاصله با عشق نباشد ناگفته ی من در ذهن تو پیدا باشد با چشم خموشم چهره تو در یادم بانگ هویداباشد..... برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه
گریبان ....
.... من ترا میان موجها گم کرده ام ، همان هایی که هر روز لب ساحل گریبان قدمهایم را می گیرند و از من می خواهند بدنبال تو تن به دریا بزنم ، نازنینم کاش می دانستم در قلب کدام صخره ای گیر افتاده ای ....برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه
باران که می بارد...
.... باران که از آسمان می بارد من می مانم و نم نم هراس های تنهایی ام من می مانم و صدای خش خش خس خس تنهایی ام من می مانم و یک پنجره پر از اشک های حرفهای ناگفته ام ....برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه
مدفون .....
.... تو به فکرت مرا به طوفان داده ای و من اما ترا دفن کرده ام مرا باد برده و ترا خاک اما من بدنبال رویش تو بوده ام و تو بدنبال فرار از من ....برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه
بی هوش ....
بی هوش .... ... شاید برای زندگی کردن باید به هوش باشیم اما مطمئنا برای عاشقی باید بی هوش باشیم ....برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت توسط سیامک سپهریان(09156862915)|
معرکه عشق ....
معرکه عشق .... ... به صبر پنجره و به بی قراری حنجره قسم که کوچ عادت پرنده است ، پرواز را دریاب که معرکه عشق آنجاست .... برچسبها: شعر عاشقانه, نثر عاشقانه, غزل عاشقانه, دلنوشته هاي عاشقانه, عاشقانه نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت توسط سیامک سپهریان(09156862915)|