... بدترین نقطه ضعف یک زن دوست داشته شدن است ، نیازش به یک جفت گوش شنوا و یک جفت بازویی که مدام بغلش کنند و در آن گرمی آغوش بزرگترین دروغها را به او بگویند تا او ساده انگارانه آنها را باور کند ، زنها دوست دارند این دروغهای مردانه را و به همین سبب آسیب پذیرند ، کاش زبانی این بین بود که حداقل کمتر دروغ می گفت ...
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
... من به زبان همه ی ملت ها ، به زبان نگاه می گویم ، نازنینم دوستت دارم ...
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
... من بی تو غریب ترینم در میان ازدحام انسانها....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
... نازنینم، می ترسم از آن روز که در دل شب من دعایت کنم و تو آمین به شعر رقیب گویی ...
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
.... نازنینم دیر کرده ای ، آنقدر دیر که دوباره آسمان بغض کرده است ...
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
... نازنینم ، من می خواهم با تو فقط راه بروم ، مقصد فانی آرزوی من نیست ، با من همراه شو که
لذت همراهی تو ماندنی ست ...
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
... بدترین نقطه ضعف یک زن دوست داشته شدن است ، نیازش به یک جفت گوش شنوا و یک جفت
بازویی که مدام بغلش کنند و در آن گرمی آغوش بزرگترین دروغها را به او بگویند تا او ساده انگارانه آنها
را باور کند ، زنها دوست دارند این دروغهای مردانه را و به همین سبب آسیب پذیرند ، کاش زبانی این
بین بود که حداقل کمتر دروغ می گفت ...
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
... من هر روز با آینه داغ می کنم دلم را، با یاد آن بوسه ی وداع که بر لبم شعله ی حسرت افروخت ،
من حسرت یخ زده ی خنده هایت را هر روز با نفسم گرم می کنم شاید زنده شود خاطراتت مرده ی
خنده هایت ....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
... تو بدنبال کدام معجزه ای ، معجزه ای بیشتر از آرامش میان آغوشم !!!؟؟؟؟ ....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
... عشق من به تو مانند جنینی بود که در بوجودآمدنش دخالتی نداشت ، هرچه بود تو بودی و بس ،
اما بعد از تو حق نفس کشیدن داشت ....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
کاش می دانست آن خطاکار که امید صبح فردای مرا او درید
خانه ی من بی نای و نوای مرغ سحرم هیچ شده
کاش که او می دانست عشق دل انگیز صبح سحرم را بی رحمانه درید .....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
تو بگو ، کجای این قصه جامانده ای مهربانم
که حتی صدای ضجه هایم به گوشت نمی رسد .....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
نه قاضی لغزشهای دل تو
من اسیرم ، گرفتارکنج دیوارهای دل شهرم
شهره ی بی نامی ام و در پی نام تو می گردم......
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
بر دامن هر رهرو بیگانه ی بی خانه ای چنگ زنم
هر آینه تصویر تو جویم که تو درمان منی
درشب و بیماری و بی حالی و بیداری تنها اکسیر شفایی .....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
مصلحت آنست که بین من و تو یک تار مو فاصله با عشق نباشد
ناگفته ی من در ذهن تو پیدا باشد
با چشم خموشم چهره تو در یادم بانگ هویداباشد.....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور